تبليغاتX
زندگی دو تا دیوونه

زندگی دو تا دیوونه
نامه ای برای ندا
سلام ندا

از وقتی که عکساتو دیدم، دلم لرزید..زیاد دیده بودم اما نمیدونم چرا این بار اینجوری شدم. شاید چون هم سن و سال من بودی، دختر بودی...

صبح از خونه چطور اومدی بیرون؟چه فکری داشتی؟ حتما موهاتو شونه زدی، لباس پوشیدی و سرحال و با یه عزم قوی رفتی.

چه اهمیتی داره که من و تو از یه طیف سیاسی حمایت نمیکنیم؟چه اهمیتی داره که من به کی رای دادم و تو به کی؟مهم اینه که من اون شور و هیجان رو درک میکنم. هیجانی که آدم فقط تو یه جمعهای خاصی حس میکنه. انگار تمم وجودت با جمع یکی میشه....نمیدونم چه آدمی بودی.اما آدم بودی...حق داشتی نفس بکشی، زندگی کنی، خوش باشی، حتی حق داشتی خطا کنی.

ندا جان..نمیدونم کی این جنایت رو کرد..نمیدونم چرا بعضی ها  تو رو کردن یه علم و رژه میرن؟ نمیدونم چرا یه عده ای وقتی من و امثال من میگیم "مرگ بر آمریکا" براشون خنده داره..نمیدونم چرا این خطر رو نمی بینن؟ چرا فکر میکنن این بازی ها و نقشه ها فقط مال فیلماست و تو چند قدمی خودشون اتفاق نمیفته؟



همش تو فکر بودم...امروز اخبار درمورد تو گفت.شاهد ها حرف زدن. گفتم دوربینای خارجی 45 دقیقه قبل از تیر خوردنت ازت فیلم گرفتن...عجیبه..نه اینکه فکر کنی چون منم اینو میگما...نه، به خاطر طرز فکرم نیست..اما عجیبه که فقط یکی رو اونم تو خیابونی که 300 متر با رکز درگیری فاصله داشته تحت نظر بگیرن و فیلم بگیرن...انگار از پشت بهت شلیک شده...با یه کلت کمری که نیروی انتظامی و بسیج استفاده نمیکنه ازش......وای خدای من.....خودمو گذاشتم جات که دارم راه میرم و یهو همه تنم آتیش میگیره از درد و درد و درد...........

ذهنم پریشونه...تو که میدونی چقدر برات گریه کردم

تو قربانی کسانی شدی که معلوم نیست چه فکری داشتن

اومدم برات بنویسم که یه کم آرومتر شم

ندا جان...راحت بخوابی....آروم آروم...مث یه فرشته

لينك | نوشته شده در شنبه 1388/04/06ساعت 21:17 توسط سما و فرهاد |
ساعت 12 شب گفتیم حیف که نیستیم تهران

گفت: خوب بریم!

بریم؟؟!!!ای ول!
رفتیم







خدایا شکرت..پشت سر آقا نماز خوندم

خدایا شکرت بابت این نعمت

و شکرت بابت این سیل جمعیتی که دیدم و حس کردم و خندیدم و گریستم از اینهمه ارادت و عشق

لينك | نوشته شده در شنبه 1388/03/30ساعت 10:32 توسط سما و فرهاد |

تبریک



تبریک



تبریک

لينك | نوشته شده در دوشنبه 1388/03/25ساعت 22:36 توسط سما و فرهاد

رئیس جمهور من

عالی بود

عالی

لينك | نوشته شده در پنجشنبه 1388/03/14ساعت 10:44 توسط سما و فرهاد |
سلام


سلام



چقدر سخت بودن این روزا

مریضی..تنهایییییییی....یه حس بد......



هرچی بود گذشت

بازم خدارو شکر

خدایا.....شکرت


لينك | نوشته شده در شنبه 1388/03/09ساعت 21:20 توسط سما و فرهاد |
دستها بالا بود

هرکسی سهم خودش را طلبید

سهم هرکس که رسید، داغتر از دل من بود اما......

نوبت من که رسید

سهم من یخ زده بود

سهم من چیست مگر یک پاسخ؟

سهم من کوچک بود

قدّ انگشتانم

عمق آن وسعت داشت

وسعتی تا ته دلتنگی  ها

شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند......





دلم گرفته


گرفته

گرفته

گرفته

لينك | نوشته شده در سه شنبه 1388/02/22ساعت 20:54 توسط سما و فرهاد |


قلب من كنار پنجره تنهايي ،
هنوز بي قرار توست ،
گرچه انتظار هيچ معجزي از لحظه ها نيست !
روزها مي آيند ، مي مانند ،
و مي روند و تو ديگر نمي آيي و
شايد براي من ،
بي تو ،
انتظار مفهومي تازه مي يابد !
وقتي من وشبهايم به اميد انتظار زنده مي مانيم !
و زنده بودن معنايي است ساده
كه من دشوارش كرده ام !!
و زند گاني شايد ،
مجموع ايستايي است از تكرار ....انتظار.......!

لينك | نوشته شده در یکشنبه 1388/01/30ساعت 22:8 توسط سما و فرهاد |
پایان
ما هیچ مشکلی با هم نداشتیم و ندایم

مشکل فقط همین بود



همه چی تموم شد و عمر این وبلاگم همین

دعا کنید که فرهاد عاقبت به خیر شه ، دعا کنید سما رو فراموش کنه...شاید نباید هر دو تامون خوب بودیم..شاید یکیمون باید بد می شد، نامرد می شد، اما نشد..

خوش به حال اونایی که با نفرت از هم جدا میشن.



درست تو سالگرد خواستگاری از هم باید جدا شیم.

کار من مث کسیه که قلب خودشو با دست خودش جدا کرده ا سینه ش و بهش هیچ توضیحی نداده.

کاش از هم بدمون میومد.

شدم یه آدم آهنی.همین.

دعامون کنید

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

سما.

لينك | نوشته شده در جمعه 1388/01/14ساعت 12:57 توسط سما و فرهاد |
Copyright By darya65dmf - This Template Designed By HOTWEBS