تبليغاتX
ღஜღஜღ زندگی دو تا دیوونهღஜღஜღ

ღஜღஜღ زندگی دو تا دیوونهღஜღஜღ
اگه یک نفس برام مونده باشه....
اگه یک نفس برام مونده باشه.....

سلام،نام زیبای خداوند.

عرضم به حضورتون، از همه دوستان که خصوصی و عمومی کامنت گذاشتن و با حرف و نظر

و راهنمایی هاشون ما رو شاد و کمک کردند ممنونم . از همتون ممنونیم.هم من و هم سما جان .

یه سری از دوستان هم برای عیادت از محمد،همینطور قطاااااار صف کشیدن!!!که از اونا هم خود

محمد تشکرمیکنه! به من چه!!! مخصوصا هدی که 3بار غش،2 بار تب و یک بار تا دم.... رفت!!

نکته: الان که ای مطلب رو مینویسم نمیدونم نظر دادین در باره مطلب قبلی یا نه . به هر حال اون

نوع مطلب و اون بار یک استثنا بود. در این وبلاگ ما (من و سما) یا حداقل من قصد نوشتن این

نوع مطالب رو نداریم و ندارم .اگر زمانی ، وبلاگی را درست کردم که مخصوص اتفاقها و

حرفهای اجتماعی و سیاسی بود حتما به همه دوستان خبر میدم.

من یه کوهم

یه کوه پر عبورم

جای تو     رو سینهء کوهم

واسه تو اما صعب العبورم......

بزار اون پرنده باشم    که با تن زخمی، اسیر ِ

عاشق مرگ ِ که شاید      توی دست تو... بمیره

فرهاد اعتراف میکند...... یا اعترافات ِ تنها فرهاد دیوووونه سما!!!

اعتراف میکنم با اینکه بی تو بودن برای فرهاد سخت و دشوار.... نه، کشندست

اعتراف میکنم با اینکه دووووریم و در برم نیستی ولی نفسهات را احساس میکنم

اعتراف میکنم با اینکه عشقی بی بدیل را احساس میکنم

اعتراف میکنم با اینکه به عشق و احساست به فرهادیت هیچ وقت ذره ای شک نکردم

اعتراف میکنم با اینکه که تمام اینده ام را، زندگی ام را با تو میبینم

اعتراف میکنم با اینکه حتی گذر انی فکر بی تو بودن قلبم را چنان میفشارد که انگار پیک

خداوند اموه تا روحم را با خود ببرد

اعتراف میکنم با اینکه تصویر زندگی ام بی تو ، ظلمانی ، بیابانی برهوت، خشک و... است

اعتراف میکنم با اینکه زندگی ام با تو در این روزگار سخت ِ سخت سخت ، زیبا و شیرین است

اعتراف میکنم که با اینکه عشق بی نهایت را فقط و فقط با تو تجربه کردم ومیکنم و خواهم داشت

اعتراف میکنم با اینکه کلام و واژه برای وصف عشقم به تو کم و ناقص و نا توان است

و اعتراف میکنم با اینکه تمام اعترافاتم حقیقت ولی کم و ناچیز است

اما.... باز هم گاه، ندانسته، از روی فشار زیادی که رویم است، از روی ترس و..... تو را

 رنجانده ام . حق با من بوده یا نه چندان مهم نیست چون  نباید تو را برنجانم . توی که نفسهایم

براستی به نفسهایت بند است و جانم به جانت وصل . توی که شنیدن نامم از دهانت مرا مست

میکند. هوایم را عطراگین میکنی همیشه. توی که عاشقانه دوستت دارم .

طلب بخشش چیزی از بار این اشتباهاتم کم نمیکند و از عذابی که میکشم نمیکاهد و خواب شبم را

که مدتهاست اشفته است ، ارام نمیکند . ولی چه کنم که جزء این در حال حاضر چاره ای ندارم و

 راهی جزطلب بخشش ، هرجند که صادقانه میگم که عمدی نبود و نیست و نا دانسته بوده .

سمای من، عزیزترینم،  من همون فرهادیتم که فقط نگرانیهاش بسیار زیادتر زیادتر شده . ترس

کشنده از دست دادن تو داره میخوره من رو . میدونم تو هم حال و روزت بهتر از من نیست ِ

میدونم نفس من .

هنوز حرفهای نا گفته دارم...... اما اگه برام یه نفس مونده باشه ، باهاش میگم عاشقتم سمای من.

پ ن1:عید مبعث رو به همه دوستان و خانواده هاشون تبریک میگیم (فرهاد و سما).

پ ن2:قلمم کم کم داره راه میافته. ایشالا کیفیت نوشته هام بهتر میشه و روان تر می نویسم.

پ ن3:سمااااااااااااا!!!... تریپ...، تریپ....، تریپت منو کشته... تریپت منو کشته.

عشقولیه دیووونه تو  فرهادسما   23:25       27/4/۸۸

لينك | نوشته شده در دوشنبه 1388/04/29ساعت 21:4 توسط سما و فرهاد |
گاز اشک اور قشنگه.....
گاز اشک اور قشنگه.....

سلام،نام زیبای خداوند مهربان

ابتدا از سما معذرت میخوام. نمیخواستم جزء حرفهای خودمون چیزی دیگه اینجا بنویسم.  ولی کاری کردند جمعه که ناگزیر شدم. امیدوارم دیگه اتفاقی نیافته باعث بشه بنویسم . احتمالا یک وبلاگ درست میکنم و اونجا اینجور حرفهام رو مینویسم .

مطلب سعی کردم خلاصه بنویسم ولی باز طولانی شد . شرمنده . ولی بخونید . صادقانه نوشتم.

بزارین از اینجا با یه مثال شروع کنم ولی بدون پیش داوری تا اخرش رو بخونین حتما.

صهیونیستها در حمله هاشون به مردم، راحت شلیک میکنن. میزنن ، میبرن. ولی وقتی صف نماز بر پا میشه، فقط از دورف از اطراف مواظب حرکات مردمم . دیگه نه شلیک میکنن ونه گاز میندازن ، ونه کاری میکنن.

در نماز جمعه این هفته ، قبل از نماز ، وقتی خطیب اول که انگار آقای تقوی بود، بار موتور ریختن وسط مردم، با باتوم زدن، گاز انداختن و... . نمیدونم با چی یه دختری رو زدن که افتاد زمین و پر پر زد. گلوله جنگی نبود ولی خیلی ناجور بود . یه بنده خدا این دختر رو که 5-4 متر جلوتر از من افتاده بود زمین ، از جلو موتر سوار ها که  حمله کرده بودن از رو زمین برداشت و رو دوشش برد بین مردم. چند نفر رو از همه سنین و قشری هم بودن با سر شکسته دیدم . خودم هم حساب گاز نوش جان کردم .

برادر!اخوی! داداش! مسلمون!ایرانی!.... چی صدات کنم؟ مگه ما ماله کدوم کشوریم که ایجور حمله کردین؟ مرگ بر چین ، مرگ بر روسیه ، مرگ بر دروغ گو و حمایت از کشته شدگان و موسوی و خواستن رای ها و... چرا اینجور اشفتتون کرده؟ حضرت علی به امام حسن مگه نگفت با قاتل من با انصاف باش، یک ضربت زده، تو هم یک ضربت فقط بزن و دیگر هیچ . شعار هر چه باشد هم جوابش پرپر کردن جوان و پیر و زن و مرد کشورت نیست. در گوش ان صهیونیست ملعونانی چون باراک خوانده اند که کشتن مسلمانان هم اجر در دنیا را دارد و هم بهشت را نصیبتان میکند. در گوش تو چه کسی نجوا کرده؟ چه گفته؟ به دنبال کدامین اجر دنیوی و اخروی ، وحشیانه حمله میکنی؟ خون ان زن در المان رنگین تر از خون هم وطنهای مسلمانت نیست؟ چینی ها از ایرانیان به تو نزدیک تر نیستند که مرگ بر چین گفتنها تورا این چنین خشمگین کرده. روسیه مهتر از هم وطنهای تو نیستند که مرگ بر روسیه تورا اینچنین وحشی کرده.ان دختر ف ان زن ، ان مرد، نمی دانم اسمشان ندا بود یا نه؟ سهرابی بود یا نه؟ فعلا ن و فعلان شهید 25 خرداد بود یا نه ف هر چه بود ایرانی هستند. از روسها که 170-180 ایرانی با پرنده های مرگ انها مردند ، بیزار شدند. از چینی ها که بر ضد ایران  به تمام قعطنامه های اخیر رای مثبت دادند تا تحریمها شدید تر شوند ، بیزارند ، ولی از تو نبودند ، تو چرا تنفر را در دلهای انان میکارید؟ بگو در گوش تو کدام وعده دنیوی و اخروی را دادند؟بهای هر سر شکسته چیست؟

اخوی! برادر! اهسته تر، به کجا چنین شتابان؟

این مردمی که با هر عقیده که هستند ف نشسته اند ف صف بسته اند، جا نمازشان پهن است، به خدا که برای اقامه نماز به گاز اشک اور نیازی نیست. به خدا که دین اسلاماینگونه که میپنداری خشونت را نمیپذیرد. گاز انداختی که پایه های کدام نظام، کدام دین، کدام نگرش را محکم کنی؟ نه امام خمینی انقلاب را رهبری کرد که تو و امسال تو اینگونه ما را و امسال ما را به گاز ف ان هم در صف نماز مهمان کنی و نه اسلام اینگونه ترویج میشود.پایه های هر نظامی که تو برای ان اینگونه  رفتار میکونی محکم نمیشود و سست میشود.

اخوی ! برادر! خواهر.... هر چه که نامت است

تا به حال از خودت یا دوستانت نپرسیدی که چرا مردم در تمام سنین ، با انکه شما از شاه و ظلمهایش همیشه میگوید( من هم شاه رو قبول ندارم) ولی  برای روحش رحمت میفرستند و خدا بیامرزی میگن؟

نپرسیدی که چرا از اکثر مردم وقتی میپرسی که شما که گله از انقلاب میکنی چرا رفتی تظاهرات و الله اکبر گفتی و انها در جواب یا میگن ما نرفتیم یا میگن یه غلطی کردیم و حالا مثل سگ پشیمونیم. چرا هنوز 30 سال نگذشته اینگونه شدند؟ اینها از جای پول نگرفتند اخوی ف برادر، خواهر ، همشیره یا هر اسمی که صدات میکنن.  همه اینها نتیجه اعمال و رفتار شما و انهای است که در گوشت نجوا کردند و وعده اجر دادند. من خودم اصلان شاه رو دعا نمیکنم ولی این واقعیتیست که در جامعه ماست .

کاش از کوروش کبیر یاد میگرفتید که از او در قران نام برده شده (ذوالقرنین). کوروش و داریوش امسال این پادشاهان که به انها مستبد و طاغوتی میگوید وقتی کشوری را فتح میکردند ، از معتبر ترین افرادی که مردم انها را قبول داشتند برای حکمرتنی استفاده میکردند، برده ها را ازاد و به پیروان ادیان ازادی در دین را میدادند. اگر اینان مستبد و ظالم هستند پس به شما و همفکرانتان که جواب اعتراض را با گلوله ، گاز و باتوم و همه نوع ابزار جدید و قدیمی(چماق هم من دیدم دارن و میزنن!!) میدهید چه میتوتن گفت و نامید؟

گیرم که دست سبزه مرا میبرید ، پیشانی سبز بسته مرا با خون خود رنگین میکنید، با دل و سینه های سبز و رویشه ناگزیر جوانه ها چه میکنید؟

این روزها هم میگذرد و اگر همچنان در خواب خرگوشی و غفلت بمانید ، همه چیز را میبازید . روزی هم میرسد که فرزند و فرزند زادگانتان از شما از این روزها و کارهای که میکردید میپرسند تا که بدانند با ملت بودید یا .... و شما دیگر با دروغ و فریب و نقشه مار نمیتوتنید بر حقایق سر پوش بگذارید و به ناچار سر افکنده به گوشهء میخزید و جز طلب بخشش از خدا کاری نمیتوانید بکنید که البته خداوند فرموده : من حق خود را هم ببخشم ، حق ناس و ظلم به مردم را نمیبخشم. ایا به روزه جزاء اعتقاد دارید یا این هم مثل اسلام خواهی و ایران پرستی شماست؟

من معتزض بودم و هستم ، قبول ندارمتان،  و..... ولی نفرت نداشتم. نفرت را شما کاشتید در تمام وجودم . حالا یک معترض هستم که از شما و همفکرانتان و انها که نجوا کرده اند در گوشتان و حتی بدتر از صهیونیستها کردند شما را، متنفرم. احساس تنفر به سادگی در من جان نگرفت . هیچ احساسی در من و خیلی از مردم جان و شکل نمیگیرد ولی شماها توانستید متنفر کنید مارا از خودتان . این هم به دستاوردهایتان اضافه کنید.

من حالا که اینها نوشتم برایتان ، تلویزیون رو ندیدم که چه دروغ های رو گفته . من شاهد عینی در شروع حمله همان اخوی ها بودم . شاهد گاهای که در بین نماز گذارانی که نشسته بودند و به خطبه ها گوش میدادند من خودم هم کلی گاز خوردم. نفسم داشت قطع میشد!)من سرها و دست و پاهی شکسته را دیدم . من خیلی چیزارو دیدم. این شعار برازنده صدا وسیما ست : ننگ ما، ننگ ما، صدا و سیمای ما.

از همه دوستان میخوام که با ندیدن سیما و گوش ندادن به صدا ، تحریمش کنن و به دوستان دیگه هم این رو بگن . من که نگاه نمیکنم و گوش نمیدم . ممنون

فرهادسما

26/4/88

22:45

لينك | نوشته شده در شنبه 1388/04/27ساعت 10:58 توسط سما و فرهاد |
بعضیا بهم میگن تنهاش نذار

هلن

نگین

.

.

.

مگه تنهاش گذاشتم؟چند وقته که میگم شاید تو خونوادم یکی آدرس اینجا رو داشته باشه...نمی نویسم...شاید دخترخالم سرچ کنه...نمی نویسم

اما دیگه مهم نیست.

من خسته ام.خیلی بدتر از اونی که فکرشو میکردم.میخوام از این وضعیت خلاص شم.فقط خدا میدونه چه زجری میکشم و دم نمیزنم.فقط خدا میدونه که چقدر با یه حرف که شاید خیلی مسخره و بی اهمیت باشه، تا عمق وجودم میسوزه و بازم چیزی نمی گم.وقتی میبینم اونایی رو که چه راحت با همن، آتیش میگیرم.من هرکاری کردم که بشه، اما نمیدونم چرا اینطوره وضعم

تو این معادله انگار قفط منم که باید هرچیزی رو تحمل کنم و باز هم بخندم

بابا رفت، هیچی نگفتم

مامان شب و روز ناله کرد، هیچی نگفتم

روزها درد کشیدم و به خاطر اینکه غمی اضافه نشه، هیچی نگفتم

خونوادم باهام بد تا کردن و هیچی نگفتم

به شوخی خیلی چیزا گفتن و هیچی نگفتم

دوستام تو عالم رفاقت و راحت بودن خیلی چیزا گفتن و دم نزدم

فرهاد دلمو شکست

شکست

شکست

با حرفایی که شاید به نظر دیگران یا خودش هیچی نبوده

یا عذرخواهی کرد

اما جای زخمش هست



و باز هم ادامه دادم

این مدت از چی کم گذاشتم؟ دختری که بشاش بوده همیشه ، مرکز توجه خونوادش، حالا هربار که موهاشو شونه میکنه یه تار سفید می بینه

نمیدونم تا کی دووم میارم

کاش میشد فهمید ، کاش میشد سال دیگه رو دید....

بازم یکی دیگه اومد و بازم گیر دادنا....طرف ماشین داره ، کار داره، کوووفت داره

چی بگم من؟دیگه چی بگم؟بریدم...خسته شدم.....تنهام

تو دنیای به این بزرگی، با اینهمه دوست و فامیل

تک و تنهام


حتی تو هم نمیتونی بفهمی

اگه میدونستی تا حالا.....................

میخوام بنویسم تا سبک شم.میخوام داد بزنم که ولم کنید

فکر میکنن شعاره وقتی میگم یا راضی می شید یا هیچ کس  و مجرد می مونم

شاید فرهادم فکر میکنه فروردین که بیاد و نتونه تا اون وقت اینجا مستقر بشه، یه جورایی بازم ادامه میدم

خیلی ها درمورد من اشتباه فکر میکنن.

 2 سال از بهترین روزایی که میتونستم داشته باشم رو ازم گرفتن

هر روز گریه دور از چشم همه

گاهی نقش بازی کردن واسه فرهاد که بگم "آره، من خوب خوبم...همه چی خوبه"

اما نه...هیج خوب نیست

هیچی

و من بازم تنهام

شاید واسه همیشه....

لينك | نوشته شده در پنجشنبه 1388/04/25ساعت 11:17 توسط سما و فرهاد |
من و سما و روز مرد....

سلام ، نام زیبای خداوند

اول از همه  ، تبریک من رو برای روز زن و ماد ر که گذشت و روز مرد و پدر که چند روز قبل بود

، همه دوستان که مادران و پدران ایند هستند بپذیرند.

ارزوی  شادی و شادکامی برای همه دارم .

در ادامه واقعا از همه معذرت میخوام که چند وقت که طولان هم شد نبودم و ننوشتم . هر

 چند قلمم چندان زیبا نیست و به گیرایی وزیبایی قلم شما دوستان نمیرسه .

البته حال و روز جالبی ندارم . در لحظه حتی دو حال متفاوت و متناقض رو تجربه میکنم . از این

جهت به سما سخت میگذره و از سمای جان معذرت میخوام .

و حالا...............

من امده ام واااای وااااای     من امده ام، عشق فریاد کند

باز هم غافلگیرم کرد عشقووووولیم!! یه دیوووونه تمام عیاره.( چرا چشام خیس شد یهو باز؟!؟).

با تمام محدودیتهای مالیش ، ازهمه خرجاش زد و یکی از چند هدیه روز مرد رو با سختی دادن به خودش

 ، خرید برام . ما (من و سما) به قیمت و اینکه چیه هدیه های که به هم مبدیم از جهت مالی اهمیت

نمیدیم. واسه ما ارزش هدیه ها چیزه دیگست . هدیه سما رو ارووم باز کردم .

لذت تک تک جزییاتش رو بردم . همه چیز به دقت و با سلیقه تمام انتخاب شده بود. خیلی خوشگل کادو

 شده یود .  جعبه کادو خیلی خیلی خوشگله . ببییینید....!! ایناهاش...!! دلتوووون اب!!(وااااااااا)!!

 نمیدونین چقدر ذوووقیدم. میخواستم فریاد بزنم. موقع وا کردن

کادو ، با سما تلفنی حرف میزدم .واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای......

چندتا هدیه خیلی خیلی خیلی..... خیلی خوشگل و با ارزش برای من.

ممنوووووووووووون سما جوووووووووون . خدااااااااااااااا ..... خدااااا.... بازم منم.... ببین من رو.... خیلی

ممنون که سمای جان رو به من دادی.

هدیه من به سما هل هلکی شد . پستچیمون!!! یه دفعه گفت داره میره و زود باش زود باش هاش

 نذاشت من خوب کادو کنم و ....

سماای! نمیخوااااام! این قبول نیست. یکم فقط قبول بودااااا! هدیه دیگه ای هم باید بدم بهت .

 اینجوررری توی دلم میمونه هااا! خو؟

امروز مامانم داشت با همسایه در برای عروس و نوه حرف میزد. گفت که تا حالا که این عروس

(سما رو میگفت) از ما دور بوده،اخلاق و رفتارش خیلی خوب بوده و احترام به ما خیلی میذاره .

من خیلی خوشحال شدم و به خودم که سما رو انتخاب کردم و به سماکه نشون داد خیلی فهمیده و

خوبه افتخار کردم . مامان سما رو خیلی دوست داره . بابا در این موارد کم حرف میزنه ولی رودررو

 خیلی هوای عروس رو داره . چند بار از علاقه اش به سما گفته . محمدمون هم که با سما جور شده

 و با هم مسج بازی 1 میکنن!!

محمود کم حرف و خیلی ارومه ولی در برخوردها کاملا نشون میده احترام و علاقش به نزدیکان و

خانواده مون رو . سمای خودش رو توی دل همه جا کرده.  ای مخ زن!

یه روز به یاد ماندنیه تمام عیار برام درست کرد سمای . زیبا مثل خودش . اوووووووووووووووووووووووم.....

سمااااای! دووووووووووویت دارم، باشه؟!!؟ چی بگم که احساس فرهادیتو بهت نشون بده؟ با کدوم کلمه؟

 با کدوم جمله؟

عزیزترینمی سمای. دوست دارم. دوست دارم. دوست دارم. ب د. بد .

فرهاد ِ سما

لينك | نوشته شده در شنبه 1388/04/20ساعت 20:11 توسط سما و فرهاد |
بابا

دلم برات تنگ شده


امروز اومدم...خیلی باهات حرف زدم. درد دل کردم..تنها بودن با تو خیلی خوبه

دلم یه ذره شده برات. تو هم دلت تنگم شده؟

روزت مبارک

لينك | نوشته شده در دوشنبه 1388/04/15ساعت 23:48 توسط سما و فرهاد |
نامه ای برای ندا
سلام ندا

از وقتی که عکساتو دیدم، دلم لرزید..زیاد دیده بودم اما نمیدونم چرا این بار اینجوری شدم. شاید چون هم سن و سال من بودی، دختر بودی...

صبح از خونه چطور اومدی بیرون؟چه فکری داشتی؟ حتما موهاتو شونه زدی، لباس پوشیدی و سرحال و با یه عزم قوی رفتی.

چه اهمیتی داره که من و تو از یه طیف سیاسی حمایت نمیکنیم؟چه اهمیتی داره که من به کی رای دادم و تو به کی؟مهم اینه که من اون شور و هیجان رو درک میکنم. هیجانی که آدم فقط تو یه جمعهای خاصی حس میکنه. انگار تمم وجودت با جمع یکی میشه....نمیدونم چه آدمی بودی.اما آدم بودی...حق داشتی نفس بکشی، زندگی کنی، خوش باشی، حتی حق داشتی خطا کنی.

ندا جان..نمیدونم کی این جنایت رو کرد..نمیدونم چرا بعضی ها  تو رو کردن یه علم و رژه میرن؟ نمیدونم چرا یه عده ای وقتی من و امثال من میگیم "مرگ بر آمریکا" براشون خنده داره..نمیدونم چرا این خطر رو نمی بینن؟ چرا فکر میکنن این بازی ها و نقشه ها فقط مال فیلماست و تو چند قدمی خودشون اتفاق نمیفته؟



همش تو فکر بودم...امروز اخبار درمورد تو گفت.شاهد ها حرف زدن. گفتم دوربینای خارجی 45 دقیقه قبل از تیر خوردنت ازت فیلم گرفتن...عجیبه..نه اینکه فکر کنی چون منم اینو میگما...نه، به خاطر طرز فکرم نیست..اما عجیبه که فقط یکی رو اونم تو خیابونی که 300 متر با رکز درگیری فاصله داشته تحت نظر بگیرن و فیلم بگیرن...انگار از پشت بهت شلیک شده...با یه کلت کمری که نیروی انتظامی و بسیج استفاده نمیکنه ازش......وای خدای من.....خودمو گذاشتم جات که دارم راه میرم و یهو همه تنم آتیش میگیره از درد و درد و درد...........

ذهنم پریشونه...تو که میدونی چقدر برات گریه کردم

تو قربانی کسانی شدی که معلوم نیست چه فکری داشتن

اومدم برات بنویسم که یه کم آرومتر شم

ندا جان...راحت بخوابی....آروم آروم...مث یه فرشته

لينك | نوشته شده در شنبه 1388/04/06ساعت 21:17 توسط سما و فرهاد |
Copyright By darya65dmf - This Template Designed By HOTWEBS

انواع کـد هاي جديد جاوا تغيــير شکل موس