سلام،نام زیبای خداوند.
عرضم به حضورتون، از همه دوستان که خصوصی و عمومی کامنت گذاشتن و با حرف و نظر
و راهنمایی هاشون ما رو شاد و کمک کردند ممنونم . از همتون ممنونیم.هم من و هم سما جان .
یه سری از دوستان هم برای عیادت از محمد،همینطور قطاااااار صف کشیدن!!!که از اونا هم خود
محمد تشکرمیکنه! به من چه!!! مخصوصا هدی که 3بار غش،2 بار تب و یک بار تا دم.... رفت!!
نکته: الان که ای مطلب رو مینویسم نمیدونم نظر دادین در باره مطلب قبلی یا نه . به هر حال اون
نوع مطلب و اون بار یک استثنا بود. در این وبلاگ ما (من و سما) یا حداقل من قصد نوشتن این
نوع مطالب رو نداریم و ندارم .اگر زمانی ، وبلاگی را درست کردم که مخصوص اتفاقها و
حرفهای اجتماعی و سیاسی بود حتما به همه دوستان خبر میدم.
من یه کوهم
یه کوه پر عبورم
جای تو رو سینهء کوهم
واسه تو اما صعب العبورم......
بزار اون پرنده باشم که با تن زخمی، اسیر ِ
عاشق مرگ ِ که شاید توی دست تو... بمیره
فرهاد اعتراف میکند...... یا اعترافات ِ تنها فرهاد دیوووونه سما!!!
اعتراف میکنم با اینکه بی تو بودن برای فرهاد سخت و دشوار.... نه، کشندست
اعتراف میکنم با اینکه دووووریم و در برم نیستی ولی نفسهات را احساس میکنم
اعتراف میکنم با اینکه عشقی بی بدیل را احساس میکنم
اعتراف میکنم با اینکه به عشق و احساست به فرهادیت هیچ وقت ذره ای شک نکردم
اعتراف میکنم با اینکه که تمام اینده ام را، زندگی ام را با تو میبینم
اعتراف میکنم با اینکه حتی گذر انی فکر بی تو بودن قلبم را چنان میفشارد که انگار پیک
خداوند اموه تا روحم را با خود ببرد
اعتراف میکنم با اینکه تصویر زندگی ام بی تو ، ظلمانی ، بیابانی برهوت، خشک و... است
اعتراف میکنم با اینکه زندگی ام با تو در این روزگار سخت ِ سخت سخت ، زیبا و شیرین است
اعتراف میکنم که با اینکه عشق بی نهایت را فقط و فقط با تو تجربه کردم ومیکنم و خواهم داشت
اعتراف میکنم با اینکه کلام و واژه برای وصف عشقم به تو کم و ناقص و نا توان است
و اعتراف میکنم با اینکه تمام اعترافاتم حقیقت ولی کم و ناچیز است
اما.... باز هم گاه، ندانسته، از روی فشار زیادی که رویم است، از روی ترس و..... تو را
رنجانده ام . حق با من بوده یا نه چندان مهم نیست چون نباید تو را برنجانم . توی که نفسهایم
براستی به نفسهایت بند است و جانم به جانت وصل . توی که شنیدن نامم از دهانت مرا مست
میکند. هوایم را عطراگین میکنی همیشه. توی که عاشقانه دوستت دارم .
طلب بخشش چیزی از بار این اشتباهاتم کم نمیکند و از عذابی که میکشم نمیکاهد و خواب شبم را
که مدتهاست اشفته است ، ارام نمیکند . ولی چه کنم که جزء این در حال حاضر چاره ای ندارم و
راهی جزطلب بخشش ، هرجند که صادقانه میگم که عمدی نبود و نیست و نا دانسته بوده .
سمای من، عزیزترینم، من همون فرهادیتم که فقط نگرانیهاش بسیار زیادتر زیادتر شده . ترس
کشنده از دست دادن تو داره میخوره من رو . میدونم تو هم حال و روزت بهتر از من نیست ِ
میدونم نفس من .
هنوز حرفهای نا گفته دارم...... اما اگه برام یه نفس مونده باشه ، باهاش میگم عاشقتم سمای من.
پ ن1:عید مبعث رو به همه دوستان و خانواده هاشون تبریک میگیم (فرهاد و سما).
پ ن2:قلمم کم کم داره راه میافته. ایشالا کیفیت نوشته هام بهتر میشه و روان تر می نویسم.
پ ن3:سمااااااااااااا!!!... تریپ...، تریپ....، تریپت منو کشته... تریپت منو کشته.
عشقولیه دیووونه تو فرهادسما 23:25 27/4/۸۸ لينك | نوشته شده در دوشنبه 1388/04/29ساعت 21:4 توسط سما و فرهاد |
