پایان
ما هیچ مشکلی با هم نداشتیم و ندایم
مشکل فقط همین بود
همه چی تموم شد و عمر این وبلاگم همین
دعا کنید که فرهاد عاقبت به خیر شه ، دعا کنید سما رو فراموش کنه...شاید نباید هر دو تامون خوب بودیم..شاید یکیمون باید بد می شد، نامرد می شد، اما نشد..
خوش به حال اونایی که با نفرت از هم جدا میشن.
درست تو سالگرد خواستگاری از هم باید جدا شیم.
کار من مث کسیه که قلب خودشو با دست خودش جدا کرده ا سینه ش و بهش هیچ توضیحی نداده.
کاش از هم بدمون میومد.
شدم یه آدم آهنی.همین.
دعامون کنید
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز چه توان کرد که سعی من و دل باطل بودسما.
لينك | نوشته شده در جمعه 1388/01/14ساعت 12:57 توسط سما و فرهاد |
