دستها بالا بود
هرکسی سهم خودش را طلبید
سهم هرکس که رسید، داغتر از دل من بود اما......
نوبت من که رسید
سهم من یخ زده بود
سهم من چیست مگر یک پاسخ؟
سهم من کوچک بود
قدّ انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتی تا ته دلتنگی ها
شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند......
دلم گرفته
گرفته
گرفته
گرفته
لينك | نوشته شده در سه شنبه 1388/02/22ساعت 20:54 توسط سما و فرهاد |
